H
 Mary Magdalene مريم مجدليه 
عناوين 
آيا مريم مجدليه ايرانى‌تبار است؟
انجيل مريم مجدليه
جايگاه اجتماعى زنان در عهد جديد
سرگذشت مريم مجدليه - افسانه زرين - 1
سرگذشت مريم مجدليه - افسانه زرين - 2
سرگذشت مريم مصرى - افسانه زرين
شخصيت پطرس
گسستن از يهوديت
مريم مجدليه از نگاه گرگورى کبير
مريم مجدليه در انجيل پطرس
مريم مجدليه در انجيل دوازده مقدس - 1
مريم مجدليه در انجيل دوازده مقدس - 2
مريم مجدليه در انجيل فيلپس
مريم مجدليه در انجيل‌هاى چهارگانه
Tuesday, January 24, 2006-
مريم مجدليه در انجيل دوازده مقدس - 1
عيسا مسيح، يکى از هداياى مَجوسان را، به مريمِ مجدليه مى‌دهد - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نيامده است:
1. AND when he had returned from the wilderness, the same day, his parents made him a feast, and they gave unto him the gifts which the Magi had presented to him in his infancy. And Mary said, These things have we kept for thee even to this day, and she gave unto him the gold and the frankincense and the myrrh. And he took of the frankincense, but of the gold he gave unto his parents for the poor, and of the myrrh he gave unto Mary who is called Magdalene.

2. Now this Mary was of the city of Magdala in Galilee. And she was a great sinner, and had seduced many by her beauty and comeliness. And the same came unto Iesus by night and confessed her sins, and he put forth his hand and healed her, and cast out of her seven demons, and he said unto her, Go in peace, thy sins are forgiven thee. And she arose and left all and followed him, and ministered unto him of her substance, during the days of his ministry in Israel.
(Ioseph And Mary Make A Feast Unto Iesus. Andrew And Peter Find Iesus.)

1. و هنگامى که از بيابان بَرگشت، همان روز، والدين‌َش، براى‌َش، ضيافتى به پا کردند، و هدايايى را، که مَجوسان (Magi) به وقتِ نوزادى‌َش، براى او، آورده بودند، به او دادند. و مريم (Mary) گفت: " اين چيزها را، تا به امروز، براى تو، نگه داشته‌ايم"، و طلا و کندُر و مُرّ را، به او داد. او، کندُر را گرفت، ولى طلا را، به والدينِ خود داد، براى مِسکينان، و مُرّ را به مريمى داد، که مجدليه (Magdalene) ناميده مى‌گردد.

2. اين مَريم، از شهرِ مَجدَل (Magdala) در جليل (Galilee) بود. و او بَس گناهکار بود، و بسيارى را، به زيبايى و دلربايىِ خود، فريفته بود. و او، همان است، که شبانه، به نزدِ عيسا (Iesus) آمده، به گناهانِ خود اِعتراف نمود، و او، دَستِ خود اَفراشته، مريم را، شفا داد، و هفت ديو را، از او، بيرون کرد، و به او گفت: "به سلامتى برو، گناهان‌َت آمرزيده شد". و او به پا خاست، و همه را کنار گذاشت، و پيروى او گشت، و در ايّامى که در اسرائيل (Israel) بود، از اَموالِ خود، او را، خدمت مى‌کرد.
زنى از مَجدَل، پاى مسيح را، تدهين مى‌کند - در اين متن، برخلافِ "انجيل‌هاى چهارگانه"، دو داستانِ تدهين آمده است:
1. AND one of the Pharisees desired him that he would eat with him. And he went into the Pharisee s house and sat down to eat.

2. And behold a certain woman of Magdala, who was reputed to be a sinner, was in the city, and when she knew that Iesus sat at meat in the Pharisee s house, she brought an Alabaster box of ointment, and stood at his feet behind him, weeping, and washed His feet with tears, and did wipe them with the hairs of her head and kissed his feet, and anointed them with ointment.

3. Now when the Pharisee which had bidden him saw it, he thought within himself, saying, This man, if he were a prophet, would have known who and what manner of woman this is that toucheth him: for she is a sinner.

4. And Iesus answering said unto him, Simon, I have somewhat to say unto thee. And he saith, Master, say on.

5. There was a certain creditor which had two debtors: the one owed five hundred pence and the other fifty. And when they had nothing to pay, he frankly forgave them both. Tell me, therefore, which of them will love him most.

6. Simon answered and said, I suppose that he to whom he forgave most. And he said unto him, Thou hast rightly judged.

7. And he said unto Simon, Seest thou this woman? I entered into thine house, thou gavest me no water for my feet; but she hath washed my feet with tears and wiped them with the hairs of her head. Thou gavest me no kiss: but this woman since the time I came in hath not ceased to kiss my feet. My head with oil thou didst not anoint: but this woman hath anointed my feet with ointment.

8. Wherefore I say unto thee, man but also beast and birds of the air, yea, even the fishes of the sea; but to whom little is forgiven, the same loveth little. Her sins, which are many, are forgiven, for she loved much, not only man but also beast and birds of the air, yea, even the fishes of the sea; but to whom little is forgiven, the same loveth little.

9. And he said unto her, Thy sins are forgiven, and they who sat at the table began to say within themselves, who is this that forgiveth sins also?

10. Though he had said not, I forgive thee, but Thy sins are forgiven thee, for he discerned true faith and penitence in her heart. And Iesus needed not that any should testify of any man, for he himself knew what was in man.
(The Anointing By Mary Magdalene)

1. و يکى از فريسيان (Pharisees) از او وَعده خواست، که با او غذا خورد. و او به خانه‌ى فريسى درآمده، به غذا بنشست.

2. و اينک، زنى از مَجدَل، که شهره بود، گناهکار است، در شهر بود، که چون دانست، که عيسا، در خانه‌ى فريسى، به غذا نشسته است، شيشه‌اى (Alabaster box) عَطر آورده، در پشتِ سَرِ او، گريان بياستاد، و شروع کرد به شستنِ پاى‌هاى او، به اشکِ خود، و خشکانيدنِ آنها، به موىِ سَرِ خود، و پاى‌هاى وى را بوسيده، آنها را، به عطر، تدهين کرد.

3. چون فريسى‌اى، که از او وعده خواسته بود، اين را بديد، با خود گفت، که اين شخص، اگر نبى بودى، هرآينه دانستى، که اين، چگونه زنى‌ست، که او را لمس مى‌کند، چرا که گناهکار است.

4. عيسا جواب داده، به وى گفت: "اى شمعون، چيزى دارم، که به تو بگويم". و او گفت: "اى استاد، بگو".

5. گفت: "طلبکارى را، دو بدهکار بود، که از يکى، پانصد، و از ديگرى، پنجاه دينار (Pence) طلب داشتى چون چيزى نداشتند که ادا کنند، هر دو را، رادمَنشانه، بخشيد. بگو، کدام يک از آن دو را، زيادتر محبت خواهد نمود؟"

6. شمعون، در پاسخ، گفت: "گمان مى‌کنم، آن که، او را، زيادتر بخشيد" به وى گفت: "نيکو گفتى"

7. و به شمعون گفت: "اين زن را مى‌بينى؟ به خانه‌ى تو آمدم، آب، به جهتِ پاى‌هاى من، نياوردى، ولى اين زن، پاى‌هاى مرا، به اشک‌ها شست، و به موى‌هاى سَرِ خود، آنها را خشک کرد. مرا نبوسيدى، ليکن اين زن، از وقتى که داخل شدم، از بوسيدنِ پاى‌هاى من، بازنايستاد. سَرِ مرا، به روغن، مَسح نکردى، ليکن او، پاى‌هاى مرا، به عطر، تدهين کرد."

8. "از اين جهت به تو مى‌گويم، انسان، بلکه حتا چهارپايان، و مُرغانِ آسمان، بلکه حتا، ماهيانِ دريا؛ ليکن آن که آمُرزشِ کمتر مى‌يابد، همان است، که مُحبتِ کمتر مى‌نمايد. گناهانِ او، که بسيار است، آمرزيده مى‌گردد، زيرا که محبتِ بسيار مى‌نمايد، نه تنها، انسان را، بلکه حتا چهارپايان و مُرغانِ آسمان را، بلکه حتا ماهيانِ دريا را؛ ليکن آن که آمُرزشِ کمتر مى‌يابد، همان است، که مُحبتِ کمتر مى‌نمايد."

9. پس به آن زن گفت: "گناهانِ تو آمرزيده شد"، و اهلِ مجلس، در خاطرِ خود، تفکر آغاز کردند، که اين، کيست، که گناهان را هم مى‌آمرزد؟

10. اما عيسا نگفت: "تو را آمُرزيدم"، بلکه گفت: "گناهانِ تو آمُرزيده شد"، چرا که او، به ندامت و ايمانِ حقيقى، در قلبِ او، پى بُرد. و عيسا، نيازى، به گواهىِ هيچ انسانى ندارد، چرا که خود، آن چه در انسان است، مى‌داند.
مريمِ مجدليه، به همراهِ عيسا مسيح، و گروهى ديگر، به عروسى مى‌رود - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نامى از مريمِ مجدليه، نيامده است:
1. AND the next day there was a marriage in Cana of Galilee; and the mother of Iesus was there: And both Iesus and Mary Magdalene were there, and his disciples came to the marriage.
(The Marriage In Cana The Healing of the Nobleman's Son)

1. و روزِ بعد، در قاناى جليل (Cana of Galilee) عروسى بود، و مادرِ عيسا، در آنجا بود؛ و عيسا و مريمِ مجدليه، هر دو، در آنجا بودند، و شاگردانِ او، به عروسى آمدند.
مريمِ مجدليه، به همراهِ عيسا مسيح، و گروهى ديگر، به کفرناحوم مى‌رود - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نامى از مريم مجدليه، نيامده است:
6. After this he went down to Capernaum, he, and his mother, with Mary Magdalene, and his brethren, and his disciples: and they continued there for many.
(The Marriage In Cana The Healing of the Nobleman's Son)

6. و بعد از آن، او، با مادر و مريم مجدليه و برادران و شاگردانِ خود، به کفرناحوم (Capernaum) آمد، و چندى، در آنجا ماندند.
مريمِ مجدليه، به همراهِ زنانِ ديگر، با عيسا مسيح، ديدار مى‌کند - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نيامده است:
1. WHEN Jesus knew how the Pharisees had murmured and complained because he made and baptized more disciples than John, he left Judea, and departed unto Galilee.

2. AND Jesus came to a certain Tree and abode beneath it many days. And there came Mary Magdalene and other women and ministered unto him of their substance, and he taught daily all that came unto him.

3. And the birds gathered around him, and welcomed him with their song, and other living creatures came unto his feet, and he fed them, and they ate out of his hands.

4. And when he departed he blessed the women who shewed love unto him, and turning to the fig tree, he blessed it also, saying. Thou hast given me shelter and shade from the burning heat, and withal thou hast given me food also.
(Love of Iesus for All Creatures. His Care for a Cat)

1. چون عيسا دانست، که فريسيان، هَمهمه و شِکوِه مى‌کنند، که عيسا، بيشتر از يحيا (John) شاگرد پيدا کرده، تعميد مى‌دهد، يهوديه (Judea) را ترک کرده، به جانبِ جليل رفت.

2. و عيسا به درختى رسيد، و چند روزى، به زيرِ آن، منزل کرد. و مريم مجدليه و زنانِ ديگر، به آنجا آمده، از اَموالِ خود، او را، خدمت کردند، و هر روزه، همه‌ى آنانى که به نزدَش مى‌آمدند، تعليم مى‌داد.

3. و پرندگان، به دورِ او، گرد آمده، به آوازِ خود، به او، خوش‌آمد مى‌گفتند، و مَخلوقاتِ ديگر، به پاى او آمده، و او به آنان غذا داده، آنان، از دستِ او مى‌خوردند.

4. و زمانى که عزيمت مى‌کرد، زنانى را، که به او مُحبت نمودند، تبرک داد، و به سوى درختِ انجير، روى گردانيده، آن را تبرک داده، گفت: "تو در حرارتِ سوزاننده، مرا، سايه و پناه دادى، و عَلاوه بَر آن، غذا نيز دادى".
عيسا مسيح، به خانه‌ى مريم و مرتا مى‌رود - در "انجيل‌هاى چهارگانه" اين گونه آمده است:
9. Now it came to pass, as they went, that he entered into a certain village, and a woman named Martha received him into her house. And she had a sister called Mary, who also sat at Iesus, feet, and heard his word.

10. But Martha was cumbered about much serving and came to him saying, Lord, dost thou not care that my sister hath left me to serve alone? bid her therefore that she may help me.

11. And Iesus answered and said unto her, Martha, Martha, thou art careful and troubled about many things, but one thing is needful, and Mary hath chosen that good part, which shall not be taken away from her.
(The Good Law. The Good Samaritan. Mary and Martha. On Divine Wisdom.)

9. و هنگامى که مى‌رفتند، او واردِ بلدى شد، و زنى که مرتا نام داشت، او را به خانه‌ى خود پذيرفت. و او را، خواهرى، مريم نام، بود، که نزدِ پاى‌هاى عيسا نشسته، کلامِ او را مى‌شنيد.

10. اما مرتا، به جهتِ زيادتىِ خدمت، مُضطرب مى‌بود، پس نزديک آمده، گفت: "اى خداوند! آيا تو را باکى نيست، که خواهرَم، مرا واگذارد، که تنها خدمت کنم، او را بفرما، تا مرا يارى کند".

11. عيسا در جوابِ وى گفت: "اى مرتا، اى مرتا! تو در چيزهاى بسيار انديشه و اضطراب دارى (42) ليکن يک چيز لازم است، و مريم آن نصيبِ خوب را، اختيار کرده است، که از او، گرفته نخواهد شد".
عيسا مسيح، با مريمِ مجدليه سخن مى‌گويد - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نيامده است:
12. Again, Jesus spake unto Mary Magdalene saying, It is written in the law, Whoso leaveth father or mother, let him die the death. Now the law speaketh not of the parents in this life, but of the Indweller of light which is in us unto this day.
(Jesus Teacheth in the Palm Circle. The Divine Life and Substance.)

12. عيسا، باز با مريم مجدليه سخن گفته، فرمود: "در شريعت نوشته شده، هر که پدر يا مادرِ خود را ترک کند، البته هلاک گردد. اينک شريعت، از والدين، در اين زندگى نمى‌گويد، بلکه از آن که درونِ نور است، و تا به امروز، دَر ماست."
مريمِ مجدليه، بَر سَرِ عيسا، عطر مى‌ريزد - در اين متن، برخلافِ "انجيل‌هاى چهارگانه"، دو داستانِ تدهين آمده است:
1. NOW, on the evening of the Sabbath before the Passover, as Iesus was in Bethany he went to the house of Simon the leper, and there they made him a supper, and Martha served while Lazarus was one of them that sat at table with him.

2. And there came Mary called Magdalene, having an alabaster box of ointment of spikenard, very precious and costly, and she opened the box and poured the ointment on the head of Jesus, and anointed his feet, and wiped them with the hair of her head

3. Then said one among his disciples, Judas Iscariot, who was to betray him, Why is this waste of ointment which might have been sold for three hundred pence and given to the poor? And this he said not that he cared for the poor but because he was filled with jealousy and greed, and had the bag, and bare what was put therein. And they murmured against her.

4. And Jesus said, Let her alone, why trouble ye her? for she hath done all she could; yea, she hath wrought a good work on me. For ye have the poor always with you, but me ye have not always. She hath anointed my body for the day of my burial.

5. And verily, I say unto you, wheresoever this Gospel shall be preached in the whole world there shall also be told this that she hath done for a memorial of her.
(The Last Anointing by Mary Magdalene. Neglect not the Present time.)

1. اينک در شبِ سبتِ (Sabbath) پيش از عيدِ فصح (Passover) ، عيسا، که در بيتِ‌عَنيا (Bethany) بود، به خانه‌ى شمعون (Simon) اَبرَص رفت، و براى او، در آنجا شام حاضر کردند، و مرتا (Martha) خدمت مى‌کرد، و ايلعازر (Lazarus) ، يکى از مَجلسيانِ با او بود.

2. و مريمِ معروف به مجدليه، با شيشه‌اى عطرِ سنبلِ گرانبها و ارزشمند، به آنجا آمده، شيشه را باز کرد، و عطر را، بَر سَرِ عيسا ريخت، و پاى‌هاى او را تدهين کرده، با موى‌هاى خود، خشکانيد.

3. پس يکى از شاگردانِ او، يعنى يهوداى اسخريوطى، که تسليم‌کننده‌ى وى بود، گفت: "براى چه اين عطر، به سيصد دينار فروخته نشد، تا به فقرا داده شود؟" و اين را، نه از آن رو گفت، که پرواى فقرا مى‌داشت، بلکه از آن رو که آکنده از رَشک و طمع بود، و خريطه، در حَواله‌ى او، و از آن چه، در آن انداخته مى‌شد، بَرمى‌داشت. و او را سَرزَنش نمودند.

4. و عيسا گفت: "او را واگذاريد، از براى چه او را زحمت مى‌دهيد، زيرا که با من کارى نيکو کرده است؛ بلى، او با من کارى نيکو کرده است. زيرا که فقرا را هميشه با خود داريد، ليکن مرا با خود، دائماً، نداريد. او، جَسدِ مرا، به جهتِ روزِ دفن تدهين کرد".

5. "و هر آينه به شما مى‌گويم، هر جايى که در تمامِ عالم، بدين بشارت موعظه کرده شود، کارِ اين زن نيز، به جهتِ يادگارىِ او، مَذکور خواهد شد".
عيسا مسيح، مريم، مَرتا و ايلعازر را دوست دارد - در "انجيل‌هاى چهارگانه" اين گونه آمده است:
7. AND now when the eventide was come, he went out unto Bethany with the twelve. For there abode Lazarus and Mary and Martha whom he loved.
(The Christ within the Soul. The Resurrection and the Life. Salome's Question.)

7. و چون شامگاه شد، با آن دوازده، به بيتِ‌عَنيا روانه شد. چرا که ايلعازر و مريم و مرتا را، که محبت مى‌نمود، ساکنِ آنجا بودند.
مريم مجدليه، به همراهِ چند زنِ ديگر، در پاى صليب است - در "انجيل‌هاى چهارگانه" اين گونه آمده است:
22. Now there stood by the cross of Iesus his mother and his mother s sister, Mary, the wife of Cleophas, and Mary Magdalene.
(The Crucifixion)

22. و پاى صليبِ عيسا، مادرِ او، و خواهرَش مريم، زنِ کلوپا (Cleophas) ، و مريمِ مجدليه ايستاده بودند.
مريمِ مجدليه، به همراهِ چند زنِ ديگر، شاهدِ دفنِ مسيح است - در "انجيل‌هاى چهارگانه" اين گونه آمده است:
5. And Mary Magdalene and the other Mary, and Mary the mother of Joses beheld where he was laid. There at the tomb they kept watch for three days and three nights.

6. And the women also, who came with him from Galilee, followed after, bearing lamps in their hands and beheld the sepulchre and how his body was laid, and they made lamentation over him.

7. And they returned and rested the next clay (است day به گمانِ من، دُرستِ آن) being a high day, and on the day following they bought and prepared spices and ointments and waited for the end of the Sabbath.
(The Burial Of Jesus)

5. و مريمِ مجدليه، و مريمِ ديگر، و مريم مادرِ يوشا (Joses) ديدند، که کجا گذاشته شد. آنان، در مَدفن، سه روز و سه شب، مُراقب بودند.

6. و زنانى، که در عقبِ او، از جليل آمده بودند، چراغ به دست گرفته، قبر را مراقب بودند، قبر و چگونگىِ گذاشته شدنِ بدنِ او را ديدند، و براى او زارى کردند.

7. و آنان برگشته، و روزِ بعد را، که روزِ عيد بود، آرام گرفتند، و روزِ بعد، حنوط و عطريات را، تهيه و تدارک ديده، در انتظار پايان يافتن سبت ماندند.
مريمِ مجدليه، به همراهِ چند تنِ ديگر، به مَقبرهِ مسيح مى‌رود - در "انجيل‌هاى چهارگانه" اين گونه آمده است:
1. NOW after the Sabbath was ended and it began to dawn, on the first day of the week, came Mary Magdalene to the sepulchre, bearing the spices which she had prepared, and there were others with her.

2. And as they were going, they said among themselves, who shall roll away the stone from the door of the sepulchre? For it was great. And when they came to the place and looked, they saw that the stone was rolled away.

3. For behold there was a great earthquake; and the angel of the Lord descended from heaven, and rolled back the stone from the door, and sat upon it. His countenance was like lighting and his raiment white as snow: And for fear of him the keepers did shake and became as dead men.

4. And the angel answered and said unto the women, Fear not ye, for I know that ye seek Iesus, which was crucified. He is not here: for he is risen, as he said.

5. Come, see the place where the Lord lay. And go quickly and tell his disciples that he is risen from the dead; and, behold he goeth before you into Galilee; there shall ye see him; lo, I have told you.

6. And they entered in and found not the body of Jesus. Then she ran and came to Simon Peter and the other disciple whom Jesus loved, and said unto them, They have taken away the Lord out of the sepulchre, and we know not where they have laid him.

7. And they ran and came to the scpulchre, and looking in, they saw the linen clothes lying, and the napkin that had been about his head not lying with the linen clothes, but wrapped up in a place by itself.

8. And it came to pass as they were much perplexed, behold, two angels stood by them in glistening garments of white, and said unto them, Why seek ye the living among the dead? He is not here, he is risen, and, behold, he goeth before you into Galilee, there shall we see him.

9. Remember ye not how he spake unto you, when he was yet in Galilee, that the Son of Man should be crucified and that he would rise again after the third day? And they remembered his words. And they went out quickly and fled from the sepulchre, for they trembled with amazement, and they were afraid.

10. NOW at the time of the earthquake, the graves were opened; and many of the saints which slept arose, and came out of the graves after his resurrection, and went into the city and appeared unto many.

11. But Mary stood without at the sepulchre weeping, and as she wept she again stooped down, and looked into the sepulchre and saw two angels in white garments, the one at the head, and the other at the feet, where the body of Iesus had lain. And they said unto her, Woman, why weepest thou?

12. She saith unto them, Because they have taken away my Lord, and I know not where they have laid him. And when she had thus said, she turned herself back, and saw Iesus standing, and knew not that it was Iesus.

13. Iesus saith unto her, Woman, why weepest thou? Whom seekest thou? She, supposing him to be the gardener, saith unto him, Sir, if thou have borne him hence, tell me where thou hast laid him, and I will take him away. Iesus said unto her, Mary, She turned herself and saith unto him, Rabboni; which is to say, Master.

14. Iesus saith unto her, Touch me not, for I am not yet ascended to my Father One with my Mother, but go to my brethren, and say unto them, I ascend unto my Parent and your Parent; to my God and your God.

15. And Mary Magdalene came and told the disciples that she had seen the Lord, and that he had spoken these things unto her, and commanded her to announce his resurrection from the dead.
(The Resurrection Of Jesus)

1. اينک پس از آن که سبت پايان يافت، و سپيده زد، در روزِ اولِ هفته، مريم مجدليه، با حنوطى که تهيه کرده بود، به مَقبره آمد، و بعضى ديگر هم، به همراهِ او بودند.

2. و چون مى‌آمدند، با يکديگر مى‌گفتند، کيست، که سنگ را، براى ما، از سَرِ قبر بغلطاند؟ چرا که بزرگ بود. و چون به آنجا رسيدند، ديدند، که سنگ غلطلانيده شده است.

3. که ناگاه، زلزله‌ى عظيم حادث شد، و فرشته‌ى خداوند، از آسمان، نزول کرده، و سنگ را، از دَرِ قبر، غلطانيده، بَر آن بنشست. صورتِ او، مثلِ بَرق، و لباس‌َش، چون برف، سفيد بود. و از ترسِ او، کشيکچيان، به لرزه درآمده، مثلِ مُرده گرديدند.

4. اما، فرشته، به زنان متوجه شده، گفت: "شما ترسان مباشيد، مى‌دانم که عيساى مصلوب را مى‌طلبيد. در اينجا نيست، زيرا چنان که گفته بود، برخاسته است".

5. "بياييد، جايى که خداوند خفته بود، مُلاحظه کنيد. و به زودى، رفته، شاگردان را خبر دهيد، که از مُردگان بَرخاسته است، اينک، پيش از شما، به جليل مى‌رود، در آنجا، او را خواهيد ديد، اينک شما را گفتم".

6. و آنان، داخل شدند، و پيکرِ عيسا را نيافتند. پس دَوان‌دَوان نزدِ شمعون پطرُس، و آن شاگردِ ديگر، که عيسا، او را دوست مى‌داشت، آمده، به ايشان گفت: "خداوند را. از قبر بُرده‌اند، و نمى‌دانيم، او را کجا گذارده‌اند".

7. و آنان، دَوان‌دَوان به مَقبره رفتند، و داخل را نگريستند، کفن را، گذاشته ديدند، و دستمالى را، که بَر سَرِ او بود، نه با کفن نهاده، بلکه در جاى عَلاحِدّه، پيچيده.

8. و واقع شد، هنگامى که ايشان از اين مُتحيّر بودند، که ناگاه، دو مَرد، در لباسِ درخشنده، نزدِ ايشان بايستادند، و چون ترسان شده، سَرهاى خود را، به سوى زمين افکنده بودند، به ايشان گفتند: "چرا زنده را، از ميانِ مُردگان، مى‌طلبيد؟ در اينجا نيست، بلکه بَرخاسته است، اينک، پيش از شما، به جليل مى‌رود، در آنجا، او را خواهيد ديد".

"9. به ياد آوريد، که چگونه وقتى که در جليل بود، شما را خبر داده، گفت، ضرورى‌ست که پسرِ انسان، مَصلوب گردد، و روزِ سيّم برخيزد." پس سخنانِ او را به ياد آوردند. پس به زودى، بيرون شده، از قبر گريختند، زيرا لرزه و حيرت، ايشان را فرو گرفته بود، زيرا مى‌ترسيدند.

10. به وقت زلزله، قبرها گشاده شد؛ و بسيارى از قديسان، که آرميده بودند، بَرخاستند، و بعد از برخاستنِ عيسا، از قبور بَرآمده، به شهر رفتند، و بَر بسيارى ظاهر شدند.

11. اما، مريم، بيرونِ قبر، گريان، ايستاده بود، و چون مى‌گريست، به سوى قبر، خم شده، دو فرشته را، که لباسِ سفيد، دَر بَر داشتند، يکى، به طرفِ سَر، و ديگرى، به جانبِ قدم، در جايى، که بدنِ عيسا، گذارده بود، نشسته، ديد. ايشان، بدو گفتند: "اى زن، براى چه گريانى؟".

12. بديشان گفت: "خداوندِ مرا بُرده‌اند، و نمى‌دانم، او را، کجا گذارده‌اند". چون اين را گفت، ملتفت شده، عيسا را، ايستاده، ديد، ليکن نشناخت، که عيساست.

13. عيسا بدو گفت: "اى زن، براى چه گريانى، که را مى‌طلبى؟". چون او گمان کرد، که باغبان است، بدو گفت: "اى آقا، اگر تو، او را، برداشته‌اى، به من بگو، او را، کجا گذارده‌اى، تا من، او را، بردارم". عيسا بدو گفت: "اى مريم!" او، برگشته، گفت: "ربونى" يعنى، اى معلم.

14. عيسا بدو گفت: "مرا لمس مکن، زيرا که هنوز، نزدِ پدر و مادرِ خود، بالا نرفته‌ام، وليکن، نزدِ برادرانِ من، رفته، به ايشان بگو، که نزدِ والدِ خود، و والدِ شما، و خداى خود، و خداى شما مى‌روم".

15. و مريمِ مجدليه آمده، شاگردان را، خبر داد، که خداوند را ديدم، و به من چنين گفت، و از من خواست، که برخاستن‌َش از مَرگ را، خبر دَهم.
عيسا مسيح، پس از زنده شدن، 90 روز، با مريمِ مجدليه و ديگران است - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نيامده است:
1. In that time after Iesus had risen from the dead he tarried ninety days with Mary his mother and Mary Magdalene, who anointed his body, and Mary Cleophas and the twelve, and their fellows, instructing them and answering questions concerning the kingdom of God.

2. And as they sat at supper when it was even Mary Magdalene asked him, saying, Master, wilt thou now declare unto us the Order of the Kingdom?

3. And Iesus answered and said, Verily I say unto thee, O Mary, and to each of any disciples, The kingdom of Heaven is within you. But the time cometh when that which is within shall be made manifest in the without, for the sake of the world.

4. Order indeed is good, and needful, but before all things is love. Love ye one another and all the creatures of God, and by this shall all men know that ye are my disciples.
(The Order of the Kingdom. (Part I.))

1. عيسا، بعد از آن که از مُردگان بَرخاست، نوَد روز، با مريم، مادرَش، مريم مجدليه، که پيکرَش را تدهين کرد، و مريم کلوپا، و آن دوازده، و يارانِ آنان ماند، و آنان را تعليم داد، و سؤالاتِ آنان را، در بابِ ملکوتِ خداوند، پاسخ گفت.

2. و چون، در شبانگاه، براى شام نشستند، مريمِ مجدليه از او، چنين پرسيد: "اى استاد! آيا ترتيبِ ملکوت را، براىِ‌مان، آشکار مى‌نمايى؟"

3. و عيسا، پاسخ داده، گفت: "هرآينه به تو، و همه‌ى شاگردان، مى‌گويم، اى مريم، که ملکوتِ آسمان، درونِ شماست. و ليکن زمانى مى‌آيد، که آن چه در درون است، به جهتِ اين جهان، در بيرون، پديدار مى‌گردد."

4. "ترتيب، به راستى خوب است، و لازم، ولى اول از همه، مُحبت است. يکديگر را، و همه‌ى مَخلوقاتِ خداوند را، محبت نماييد، و به همين، همه خواهند فهميد، که شاگردِ من هستيد."
مريمِ مجدليه، ناپديد مى‌گردد - در "انجيل‌هاى چهارگانه" نيامده است:
1. AND Iesus after he had shewed himself alive to his disciples after his resurrection, and sojourned with them for ninety days, teaching and speaking of the Kingdom, and the things pertaining to the Kingdom of God, and had finished all things that he had to do, led forth the twelve with Mary Magdalene, and Joseph his father and Mary his mother, and the other holy women as far as Bethany to a mountain called Olivet, where he had appointed them.

2. And when they saw him as he stood in the midst of them, they worshipped him, but some doubted. And Iesus spake unto them, saying, Behold, I have chosen you from among men, and have given you the Law, and the Word of truth.

3. I have set you as the light of the world, and as a city that cannot be hid. But the time cometh when darkness shall cover the earth, and gross darkness the people, and the enemies of truth and righteousness shall rule in my Name, and set up a kingdom of this world, and oppress the peoples, and cause the enemy to blaspheme, putting for my doctrines the opinions of men, and teaching in my Name that which I have not taught, and darkening much that I have taught by their traditions.

4. But be of good cheer, for the time will also come when the truth they have hidden shall be manifested, and the light shall shine, and the darkness shall pass away, and the true kingdom shall be established which shall be in the world, but not of it, and the Word of righteousness and love shall go forth from the Centre, even the holy city of Mount Zion, and the Mount which is in the land of Egypt shall be known as an altar of witness unto the Lord.

5. And now I go to my Parent and your Parent, my God and your God. But ye, tarry in Jerusalem, and abide in prayer, and after seven days ye shall receive power from on high, and the promise of the Holy Spirit shall be fulfilled unto you, and ye shall go forth from Jerusalem unto all the tribes of Israel, and to the uttermost parts of the earth.

6. And having said these things, he lifted up his pure and holy hands and blessed them. And it came to pass that while he blessed them, he was parted from them, and a cloud, as the sun in brightness, received him out of their sight, and as he went up some held him by the feet and others worshipped him, falling to the earth on their faces.

7. And while they gazed steadfastly into heaven, behold two stood by them in white apparel, and said, Ye men of Israel, why stand ye gazing into thee (است the به گمانِ من، دُرستِ آن) heaven; this same Jesus who is taken from you in a cloud, and as ye have seen him go into heaven, so shall he come again to the earth.

8. Then returned they unto Jerusalem from the Mount of Olives, which is from the city a Sabbath day s journey. And as they returned they missed Mary Magdalene, and they looked for her, but found her not. And some of the disciples said, The Master hath taken her, and they marvelled and were in great awe.
(The Ascension of Christ.)

1. و عيسا، پس از آن که خود را، پس از بَرخاستن، به شاگردان‌َش نشان داد، و نوَد روز، با آنان ماند، و از ملکوت، و آن چه مربوط به ملکوتِ خداوند است، سخن گفت و تعليم داد، و آن چه بايد مى‌کرد، با انجام رساند، آن دوازده، و مريم مجدليه، و يوسف (Joseph) پدرَش، و مريم، مادرَش، و ديگر زنانِ مَقدّس را تا بيت‌ِعَنيا (Bethany) به کوهى، مَعروف به زيتون (Olivet) ، که به آنان نشان داده بود، بُرد.

2. و هنگامى که آنان ديدند، که او در ميان‌ِشان ايستاده، او را پرستيدند، ولى بعضى شک آوردند. و عيسا به آنان چنين گفت: "اينک، شما را از ميانِ انسان‌ها بَرگزيدم، و به شما، شريعت و کلمه‌ى حق را دادم.".

3. "من، شما را نورِ عالم ساختم، شهرى، که نتوان پنهان کرد. ولى زمانى مى‌آيد، که تاريکى، جهان را، و ظلمتِ غليظ، طوايف را خواهد پوشانيد، و دشمنانِ حق و راستى، به اسمِ من، حاکم خواهند شد، و سلطنتى اين‌جهانى به پا خواهند کرد، که طوائف را، رَنجه خواهد کرد، و سببِ کفرگويىِ دشمنان مى‌گردد، احکامِ مردم، جاى فرائضِ مرا مى‌گيرد، و به اسمِ من، چيزهايى، تعليم مى‌دهند، که من تعليم نداده‌ام، و به رُسومِ خود، تاريک مى‌گردانند، بسيارى از آن چه تعليم داده‌ام."

4. ولى خوشحال باشيد، چرا که زمانى هم خواهد آمد، که حق، که آن را پنهان کرده بودند، آشکار خواهد شد، و نور خواهد تابيد، و ظلمت نابود خواهد گشت، فرمانروايىِ حق، در جهان، مُستقر خواهد شد، ولى نه از آن، و کلمه‌ى راستى و مُحبت، از مرکز، منتشر خواهد شد، و حتا کوهِ صهيون (Mount Zion) و کوهى، در سرزمينِ مصر (Egypt) که مِحرابِ شاهد بَر خداوند، شناخته خواهد شد.

5. و اينک به نزدِ والدِ خود، و والدِ شما، و خداى خود، و خداى شما مى‌روم. ولى شما، در اورشليم (Jerusalem) بمانيد، و عبادت کنيد، و بعد از هفت روز، از عالمِ اَعلا، به شما، قدرتى خواهد رسيد، و روح‌القدُس (Holy Spirit) موعود، از شما، خواهد گذشت، و شما، از اورشليم، به سوى جَميعِ طوائفِ اسرائيل، به نقاطِ دوردستِ زمين خواهيد رفت.

6. و چون اين را گفت، دَستانِ پاک و مُقدَسِ خود را بالا بُرد، و آنان را متبرک گردانيد. و واقع شد، که در حِينِ متبرک گردانيدنِ آنان، از آنان جدا شد، و ابرى، چون خورشيدِ تابان، او را، از ديدِ آنان، خارج کرد، و چون بالا مى‌رفت، بعضى، پاهاى او را گرفته بودند، و بعضى، او را عبادت مى‌کردند، به روى، بَر زمين افتادند.

7. و چون مُصممانه به آسمان چشم دوخته بودند، ناگاه، دو تن، با لباسِ سفيد، نزدِ ايشان ايستاده، گفتند: "اهالىِ اسرائيل! چرا ايستاده‌ايد، و به آسمان چشم دوخته‌ايد؟ اين، همان عيسايى‌ست، که در اَبرى، از شما گرفته شد، و همان گونه که ديديد، به آسمان رفت، همان گونه باز به زمين خواهد آمد."

8. آنگاه آنان از کوهِ زيتون، به اورشليم برگشتند، که تا شهر، به اندازه‌ى يک روزِ سبت، مسافت بود. و چون برگشتند، مريمِ مجدليه را نديدند، و او را جستجو کردند، ولى نيافتند. و بعضى شاگردان گفتند: "استاد، او را، بُرده است" و حيران و بسيار هراسان گشتند.

End 
     
Previous Page           Next Page
Hide
The Donya Times    تلگرام    سايت شخصی    سايت علوم    فال حافظ    مجله عين    ملاک    هنرسرا
All rights reserved to Homaioon Eslami. .کليه حقوق برای همايون اسلامی محفوظ است